رادين رادين ، تا این لحظه: 23 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

❤رادین عسل مامان❤

مدال طلای رادین

امروز رادینی در کلاس شنا مدال طلا گرفت..خیلی برای من و شوشو خوشحال کنندست.. امیدوارم همیشه و در همه رشته ها موفق بشه ...
8 مرداد 1390

رادین گلم و کلاسهای تابستونی

رادینی رو باشگاه پیام ثبت نام کردم. ۹:۳۰-۸ بدمینتون...۱۱:۳۰-۱۰ شطرنج و  ۱۳-۱۱:۳۰ شنا... از ۱۴ ها شروع شد اما بخاطر اینکه دیر وقت از ساری برگشتیم از دوشنبه هفته پیش با خودم اوردمش اداره و رسوندمش باشگاه.. بعد از بدمینتون رفتمدنبالش و بردمش سر کلاس شطرنج.. دوباره اومدم سر کار و هنوز چیزی نگذشته.. باید می رفتم دنبالش.. معلم شطرنجش گفت این کلاس پیشرفته است و رادین امتیازا رو نمی دونه و اونم حو صله و وقتشو نداره براش توضیح بده.. خلاصه رادینی رو بردم کلاس شنا.. و برگشتم اداره.. ساعت ۱ رفتم دنبالش و با  هم اومدیم اداره.. تا ۵/۲ که بتونم برم خونه.. پیشم بود و خلاصه برا من روز بسیار سختی بود..   چهارشنبه فقط شنا داشت .. و بیشتر روز...
12 تير 1390

لباس و کفش نو رادین و راستین

شنبه خونه مامان مهمونیه و من دغدغه لباس دارم..   شنبه رفتیم پاساژ کلستان و یه راست رفتیم مغازه آلوین ..رادین گفت که شلوارک نمی پوشه اما من با اصرار دو تا شلوارک دادم بپوشه  ..اما کوتاه نیومد و گفت به هیچ وجه شلوارک نمی پوشه .. فقط تی شرت خوشکلی انتخاب کرد ..  یه شورت جین و یه تی شرت خوشکل هم تن راستین کردم.. وا .. فسقل.. چه ذوقی کرد..فکر نمی کردم بفهمه.. حاضر نبود درش بیاره.. جانم .. بالاخره خرید کردیم و از مغازه اومدیم بیرون.. دم آسانسور شوشو به رادین گفت که برا راستین شلوارک خریدیم.. یهو رادین پرید هوا و گفت منم شلوارک می خوام  خلاصه برگشتیم و همون که دوست داشت رو خریدیم... حالا بچه ها مث همیشه زودتر از ما نو ...
6 تير 1390

ساري

چهارشنبه بعد از اداره وسايلو جمع كرديم.. بچه ها روو برداشتيم و رفتيم ساري..   من و بچه ها عقب نشستيم..راستين كه عادت داره تا صبح وول بخوره و غلت بزنه انقدر غر زد تا خوابش برد.. اما تا مي خواست غلت بزنه بيدار مي شد و گريه ميكرد..خدا رو شكر راديني بيدار بود تا اونجا برامون قصه گفت و حرف زد..تا رسيديم.. نزديكاي ظهر بيدار شديم.. جوجه خريديم و رفتيم ساحل فرح آباد.. خدا رو شكر هوا ابري بود و آفتاب اذيت نمي كرد..راديني تا دم دماي غروب شن بازي كرد و بهش خوش گذشت.. راستين هم شن بازي كرد.. اولش كه رو شنا گذاشتمش قيافش خيلي خنده دار بود ..از اينكه دست و پاهاش كثيف شده بود با لب و دهن كج.. به دست و پاهاش نگا مي كرد و ناراحت بود.. اما بعد از ...
4 تير 1390

رادین ورزشکار

رادین گلم دیروز کلاس کاراته داشت.. از کلاس که برگشت لپاش قرمز مث خون و لباسش خیس خیس بود..خوشحال و خندون بود.. گفت با چن نفر مبارزه کرده و برده بود..مربیش آقای "سن سی" اسمشو برا مسابقات کشوری رد کرده و یه ماه دیگه مسابقه داره..   پسرم عشقم نفسم امیدوارم موفق باشی... ...
1 تير 1390

راديني و زبان كانون

   امروز امتحان زبان کانون رادین عسلی بود. همرو عالي گرفته بود ...به نظر من نحوه تدريسو رفتار معلم رو بچه خيلي تاثير داره.. دو ترم گذشته راديني به زور زبانشو مي خوند و علاقه اي نداشت.. معلمش خانم راشد بود و با اينكه زن بود رفتار با بچه ها رو بلد نبود.. اما اين ترم معلمش آقاي خاچاطوريان خيلي جوون خوبيه.. با بچه ها شو خي مي كنه و كلاس  رو از حالت خشك درآورده .. راديني با ذوق و شوق مي ره تو كلاسش مي شينه و خوب پيشرفتش هم اين ترم عالي بود.. خدا رو شكر     ...
30 خرداد 1390