رادین گلم و کلاسهای تابستونی
رادینی رو باشگاه پیام ثبت نام کردم. ۹:۳۰-۸ بدمینتون...۱۱:۳۰-۱۰ شطرنج و ۱۳-۱۱:۳۰ شنا... از ۱۴ ها شروع شد اما بخاطر اینکه دیر وقت از ساری برگشتیم از دوشنبه هفته پیش با خودم اوردمش اداره و رسوندمش باشگاه.. بعد از بدمینتون رفتمدنبالش و بردمش سر کلاس شطرنج.. دوباره اومدم سر کار و هنوز چیزی نگذشته.. باید می رفتم دنبالش.. معلم شطرنجش گفت این کلاس پیشرفته است و رادین امتیازا رو نمی دونه و اونم حو صله و وقتشو نداره براش توضیح بده.. خلاصه رادینی رو بردم کلاس شنا.. و برگشتم اداره.. ساعت ۱ رفتم دنبالش و با هم اومدیم اداره.. تا ۵/۲ که بتونم برم خونه.. پیشم بود و خلاصه برا من روز بسیار سختی بود..
چهارشنبه فقط شنا داشت .. و بیشتر روز رو کنار من بود و برام کار کردن سخت بود...
وقتی رادینی رو بردم شنا با چن بار رفت و آمد به باشگاه پیام تونستم کلاس فوتبال رو جایگزین کلاس شطرنج کنم .. اما عرقم دراومد..
این شنبه رادین صبح رفت کلاس بدمینتون و بعدش فوتبال.. باهاش رفتم و به مربی معرفیش کردم و برگشتم اداره.. ساعت ۳۰/۱۱ که رفتم دنبالش دیدم تو زمین فوتبال هیچکس نیست.. دور و بر رو نگاه کردم.. اما اثری از رادینی نبود.. داشتم سکته می کردم..
رفتم رستوران.. گفتم شاید رفته چیزی بخوره اما اونجا هم نبود..خدایا.. بچم کجاست؟؟
رفتم سمت در خروج.. یه نگهبان از حالتم فهمید که آشفتم.. پرسید چی شده و براش توضیح دادم. با دوچرخه چرخی زد اما پیداش نکرد.. رفتم استخر .. خواستم ببینن هست یا نه.. با کلی معطلی گفتن که بله.. آقا رادین دارن شنا می کنن..
خدایا شکر
خیالم راحت شد..
بعد از شنا رفتم دنبالش اما به خیابون که رسیدم دیدم خودش داره می آد..
گفت از این به بعد خودش می اد.. خدایا خودت مراقب بچه ها باش..
خلاصه رادینی اومد اما بسیار خسته بود حق داشت بچم.. آخه شبش دیر خوابیده بود و. تازه قبلش با عمو مجید و باباش استخر رفته بود.. ۳ تا ورزش هم پشت هم خسته اش می کنه..حق داره بچه..
وقتی رسیدیم خونه فکر کنم رادینی ۳-۴ ساعتو خوابید..
قربون پسر ورزشکارم برم من.. خدا حفظت کنه مادر ![]()


رادین گلم و کلاسهای تابستونی
