رادین عزیزم و پایان سال تحصیلی
خدا رو شکر امسال رادین باز مارو روسفید کرد. معلم و ناظم و مدیر ازش خیلی راضی بودن و نمرات کارنامش هم، همه عالی بود. خسته نباشی پسر عزیزم ...
نویسنده :
مریم
11:12
رادین در هوای خوب بهاری
رادین در چارشنبه سوری
من برگشتم
سلام خدمت دوستای گلم که حالمو پرسیده بودن راستش خیلی گرفتارم و وقتم پره ..دیگه نمی رسم بیا اینجا و چیزی بنویسم.. خوشبختانه الان همه خواب هستن و تونستم بیام اینجا اول از رادینی بگم که درس و مشقاش خیلی زیاد شده..هر روز امتحان و ÷پوهش و آزمایش داره..موندم دبیرستان بره چی کار می کنه.. دو ماهی می شه که دیگه کلاس کاراته نمی ره.. نمی رسه که بره ..کلاس زبان ترم پیش هم اصلا رضایت بخش پاس نکرد. .چون برا زبان کانون وقت زیادی نذاشتیم..بچم کم خوابی داره و خیلی خستست..باید یه فکری براش بکنم.. فکر می کنم امتحاناتشون تا آخر دی باشه و بعد از اون بتونه یه نفسی بکشه.. البته امیدوارم.. حالا راستینی بی نهایت شیطون و کله خراب شده...زده رو دست رادین...
نویسنده :
مریم
10:38
عروسی سعیده جون
دیشب عروسی سعیده جون بود. رادینی که کولاک کرد ..تا حالا ندیده بودم این جوری برقصه.. ماشاا.. قربون قدوبالاش..فداش شم من.. راستینی هم که تا ولش می کردی اون وسط بود..جای عروس و داماد..واسه خودش می رقصید و دست می زد.. جانم.. بمیرم برا تو.. ایشاا.. که سعیده جون و مهدی جون خوشبخت شن .. مجلس گرمی داشتن .. به ما که خیلی خوش گذشت.. ...
نویسنده :
مریم
13:36
رادینی و اردوی پدرو پسر
با اینکه دیشب بخاطر عروسی دیر خوابیدیم اما رادینی ساعت ۸ پا شدو گفت من می خوام برم اردو..خلاصه با شوشو رفتن اردو .. اردوگاه باهنر.. خیلی هم بهشون خوش گذشته بود..و شیطنت کرده بود.. فوتبال هم بازی کرده بود و رادینی ۳ تا گل زده بود.. خدایا شکرت.. بخاطر سلامتی بچه هام و شادیشون ازت متشکرم خدایا خیلی دوست دارم ...
نویسنده :
مریم
13:33








