رادين رادين ، تا این لحظه: 23 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

❤رادین عسل مامان❤

کیک لبو

1389/10/27 11:09
نویسنده : مریم
239 بازدید
اشتراک گذاری

امروز صبح وقتی همسری رفت سر کار اول رادینی با سرفه های زیاد بیدار شد..وای خدایا کاملا از صدای سرفه هاش مشخصه که گلوش چرک کرده..

 

بعد راستینی بیدار شد.. خوشحال و خندان.. زود به رادینی اخطار دادم که چون راستینی خوب شده نزدیکش نره..بچم جا خورد آخه عاشق داداششه و تا بیدار میشه میره سراغ داداشش و کلی قربون صدقش می ره.. رفتم آشپزخونه.. صبح.رو ردیف کنم که صدای سرفه های راستینی رو شنیدم.. خفن..

خدایا این که وضعش بدتره.. الهی بمیرم ..چه سرفه هایی .. حالا چی کار کنم؟؟؟

به مامانم زنگ زدم دیدم ای بابا مامانی هم گلوش درد می کنه و تب داره...

خدا خیر بده به داداشم.. شال و کلاه کرد و ۱۰ صبح ما رو برد بیمارستان باهنر.. بار اول بود می رفتم.گفت صف انتظار نداره و همه متخصصی هم هست..

۲ تا وقت گرفتم و این دو تا رو بردم پیش دکتر. آقای دکتر رادان... اول به رادینی گفت بره رو ترازو بعد از پشت میزش میگه بگو چن کیلویی؟!!! خوب بچه نتوست بخونه و من با راستین پا شدم ببینم ترازو چه عددی رو نشون میده...

بعدش رادینی رو معاینه کرد و بدون اینکه حرف دیگه ای بزنه و توضیحی بده نسخرو نوشت و  جالب تر از همه اینه که با اینکه روی دفترچه و قبضی که دستش بود اسم راستین نوشته شده بود رو کرد به سمت راستینی و گفت:"دخترمون چشه؟"!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بگذریم.. بعد از معاینه بلافاصله تو دفترچش چیزی نوشت و گفت اول ببر ازش عکس بگیر بعد بیار من ببینم.

همین؟؟!!!!

نفری ۱۱ تومن ویزیت دادم برای همین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اومدم بیرون به شوشو زنگ زدم گفتم زنگ بزنه به دکتر نبوی و نظرشو بپرسه.. خداروشکر گفت ساعت ۴ بیارید مطب من اول ببینم بعد....

داروهای رادینی رو گرفتم و مامانم هم که دکتر داخلی رفته بود اومد و برگشتیم خونه..

به رادینی چرک خشک کن قوی داده بود.. ۲۴ ساعته.

خلاصه یه آش رشته به دستور آقا رادین گل درست کردم و بعد به پیشنهاد رادین کیک لبو درست کردیم(آخه بچم مریضه.. ) هول هولی.. بعدش مامانی اومد پیش رادینی و ما دوباره راستینی رو بردیم دکتر..

انقدر سرفش بد بود که به راستینی هم چرک خشک کن قوی داد و ...

برای رادینی هم گواهی گرفتم فردا نره مدرسه.. و وقتی برگشتیم دیدیم مامانی و رادینی تو بغل هم خوابند..

خدایا همه مادربزرگا رو برای بچه ها حفظ کن.. آمین

بعدش با هم قهوه و کیک خوردیم.. کیکش واقعا عالی شده بود.. دستم درد نکنه..

بعد رادینی سفارش لازانیا داد.. رفتم و دست بکار شدم.. و..

نتیجشم دیدیم.. رادینی صدام زد و نقاشی که کشیده بود و نشونم داد یه صورت خندان کشیده بود و زیرش نوشته بود:"مامان من زیباترین مادر در جهان است و من بسیار بسیار بسیار زیاد او را دوست دارم."

خدایا دیگه چی می تونم بخوام..

الهی قربونش برم.. خدایا شکرت..

همینه که هنوز زندم .. خدا روشکر ..

خداییش خیلی جون دارم که نصفه شبی با یه سردرد شدید اینجا نشستم و دارم هذیون می گم..

خدایا بچه های گلی بهم دادی.. شکرت..

 خدایا به همه بچه ها و بچه های من سلامتی بده..

خدایا اینکه من الان اینجا نشستم به لطف توه .. خدایا شکرت..

خدایا بغض گلومو فشار میده و اشکام سرازیره..

خدایا سلامتیه بچه ها از هر نعمتی بالاتره.. خدایا همه بچه های مریضو شفا بده..

خدایا رادینیم تب داره.. خدایا کمک کن ...

خدایا

این منم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)